کافه رمان

کافه رمان
آخرین مطالب

۲ مطلب در شهریور ۱۳۹۵ ثبت شده است


قرار نبود که آدمیزاد اهل همه چیز باشد!

قرار بود که اهل خوبی ها باشد، زیباییها و پاکی ها !

قرار نبود که مخلوق ضعیف، خالق قادر را حذف کند.

قرار بود که زیر سایه خالقش توانمند شود و خوش بخت!

قرار نبود که وقتی قلم به دست می گیرد هرچه که نباید بنویسد!

قرار بود که راوی خیر باشد و معرفی کننده ی بدی ها !

رمان قرار نبود و قرار بود نوشته ی هما پوراصفهانی در صفحه ای مجازی است که نوجوانان و جوانان زیادی را پای خود نشانده و آن ها را در رویاهای این دوران فرو برده است و سر آخر دست خالی برگردانده است.

رمانی که با شیطنت های سه دختر شروع میشود البته قرار نبود که آدم ها این قدر بی اخلاق باشند و زبانشان در هر دور چرخش یک دور به کلمات رکیک بچرخد که متاسفانه در این رمان و امثالش پر از حرفایی است که عرف جامعه به آن می گویند: فحش!!

چرا پور اصفهانی این قدر اصرار دارد که شخصیت های داستانی اش در حرف زدن بی پروا باشند و کلاس و فرهنگ و شخصیت را فقط در پول و پوشش زیبا و زندگی های گران قیمت بداند نمیدانم.

دختر و پسر شخصیت های رمان او فوق العاده زیبایند و پولدار، دخترانش هیچ ویژگی فرهنگی، روحی و اخلاقی و اجتماعی خاصی ندارند اما چنان محبوب القلوبند که انسان حسرت میخورد.

پسرانش همه بسیار بداخلاقند تا جایی که در جای جای داستانش با زن عصبی رفتار میکنند و به قول خودش سگ دارند. هر چند او گاهی این حالت را غیرت می نامد. البته که معنی محبت و غیرت و فرهنگ و ادب و محبوبیت و مقبولیت در ادبیات داستانی امروز بسیار متفاوت شده است.

رمان قرار نبود زندگی بی هدف دختری به نام ترسا ست.که بزرگترین هدفش در دنیا ،دکتر شدن است و حاضر است برای رسیدن به آن قید خانواده را بزند و به کانادا هم برود. حتی خودش هم نمی داند از رفتن چه میخواهد.

ازدواج صوری می کند و بقیه ی رمان، داستان این زندگی ست.

هما پور اصفهانی در خلق صحنه های احساسی و خیالی بی پروا، خوب قلم میزند و این نقطه ضعف نوجوانان و جوانان است و همین هم است که طرفداران زیادی دارد و الا که رمان هایش در خواننده رشد و حرکت و تحول مثبتی ایجاد نمی کند.

در جای جای داستانش میخوانی که دو هفته گذشت،یک ماه گذشت،... و یکهو صحنه حسی اش شروع میشود. کل زندگی ها میگذرد بی هیچ محتوایی و فقط لحظه های خاص تولیدی خیال خوب پردازش میشود.

خلاصه آن که خوانندگان اذعان میکنند که خیلی قشنگ است اما هیچ رشد فکری و بار روحی برایشان ندارد جز حسرت زدگی از اینکه کاش مثل شخصیت های دختر رمان زیبا و راحت و پول دار و محبوب و آزاد بودند و یکی مثل پسر رمان قد بلند بداخلاق، خوشگل، پولدار و...گیرشان می آمد. چیزی که در عالم واقع نیست.


مهدی پور
۱۵ شهریور ۹۵ ، ۱۰:۳۶ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳ نظر

        

بعضی خیلی زود پشیمان می شوند وبعضی خیلی دیر.پشیمانی از کاری که مردود بوده وبد،خیلی خوب است.اما خیلی ها از کار خوب هم پشیمان می شوند،دلیلش به نظر من این است که به آن کار خوب،راه درست عقیده و باور نداشتند و وقتی عمر و سرمایه شان را سر آن کار می گذارند با اندک مخالفتی یا برخورد تندی،یا تبعید و رنجی پشیمان می شوند. 

رمان چشم هایش،سرگذشت مبارزه نقاشی به نام ماکان همراه بامریدانش برعلیه رضاخان است و از زبان زنی روایت می شود که روزی معشوقه ی همین نقاش سن بالا بوده والبته خودش نیز با اینکه خیلی ک.چک تر از نقاش بوده عاشق و دل باخته ی او می شود طوری که از تمام زیبایی،دارایی وحتی آینده اش به خاطر نجات نقاش از دست نیروی امنیه می گذرد.

نقاش ویارانش نه به خاطر عقیده ی دینی خاصی بلکه به دلیل ایران پرستی شان و مقام وجایگاه والای ایران با رضاخان در می افتند و این از انگلیس و فرانسه تا خود ایران همبستگی پیدا می کند هرچند که به ناکامی می انجامد.

داستان از نکات ویژه ای برخوردار است یکی اینکه این نهضت ضد رضاخانی رهبری دارد که نقاشی شجاع است اما رویه و منش مشخصی ندارد ودر نتیجه نمی تواند چه زمان بودنش وچه پس از دستگیری وتبعیدش موجی در دل مردم ایجاد کند.به نظر می رسد مردم آن زمان دیندار بوده اند وماکان نقاش دل در گرو سبک زندگی غربی داشته واین مانع پیشرفت او می شود هرچند که به نفع مردم قدم برمی دارد.

والبته این رمان بیس تر واگویی درونی خود نویسنده آقای علوی ست که در دوران زندگی ش مبارزه ی سیاسی را پی می گیرد که به زندان و فرارش به اروپا ومهجور ماندنش از نوشتن می انجامد.بزرگ علوی اقرار می کند که از مبارزه سیاسی اش پشیمان است چرا که از دوستان نویسنده اش عقب مانده است وحسرت کتاب هایی که می توانست چاپ کند ونکرده را می خورد.این ناکامی در زمان هم اثر گذار بوده است.

کل دویست وخورده ای صفحه رمان به صورت گفت وگوی و بازگفت روحی وفکری دوشخصیت نقش آفرین است که هردو در مقابل تابلویی که نقش زنی با نگاهی ویژه دارد با فکر ودرون خود به بیان احساسات،افکار واندیشه هایشان می پردازند وقسمت زیادی از رمان سپری می شود تا به نقل داستان که باز هم بیشتر بیان حالات درونی فرد است برسد.به هرحال بازهم می گویم که رمان تاثیر زیادی ازحالات بزرگ علوی به خاطر مبارزه اش وپشیمانی اش و شکست ها و مهجوریت هایش گرفته است.شاید بزرگ علوی اگر می خواست می توانست نقش انگلیس خبیث را درظلمی که به ایران کرده با آوردن رضاخان وقتل و غارت وکشتار بیشتر بیان کند.که متاسفانه بسیار کمرنگ بوده وبا خواندن رمان حالت یاس از مبارزه جلوه ی بیشتری دارد تا تشجیع به مبارزه که باز هم از روحیه ی بزرگ علوی برمی خیزد.

همیشه دوست دارم اگر برای کاری گام برداشتم و زمان وتوانم را از سرآن کار فدا کردم آنقدر معتقدانه ومحکم باشد که سال ها بعد که پشت سرم را نگاه کنم حسرت حسرت پشیمانی را بر دوش نکشم.

نویسنده ی توانمند کتاب به مبارزه اش اعتقادی ندارد و این یاس را در کتاب چشمهایش هم القا می کند.کتابی که خواندنی ست اما به خاطر سپردنی وماندنی نیست.یعنی الگوی خوبی برای روحیه ی پیش برنده و مشتاق نخواهد بود.

****

قلم بزرگ علوی را دوست داشتم هرچند که خیلی جاها آن قدر موضوع را با توصیفات حالات وروحیه ی تکراری کش داده بود که اغلب به تند خوانی وگذر کردن از مفاهیم رد می کردم.دلم می خواست بزرگ علوی از مبارزه اش به بزرگی یاد می کرد نه این که پشیمان وواخورده باشد.چون معلوم بود که برپایه ی اعتقاد و آرمان خاصی نمی جنگیده وهمین هم می شود که حسرت روزهای گذشته در مبارزه اش را می خورد و راهکاری وتدبیری بهتر برای آن نمیابد.بزرگ علوی در رمانش هم همین سرخوردگی از مبارزه را جا می دهد ورمان با گرفتگی خاصی پایان می پذیرد.قلم ها می توانند روح ها را زنده کنند و شاداب وحرکت بدهند.می توانند به سستی بکشانند واز ترس حسرت خوردن سربه ؟آخور بکشانند.

قلمش من را زنده نمی کند 

مهدی پور
۰۲ شهریور ۹۵ ، ۱۶:۳۱ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر